تبليغاتX
از ریشه ها تا میوه ها

 

اشاره:

 

سایت شمس تبریز هفته پیش نامه ای سرگشاده از علیرضا نظمی افشار با عنوان: " سخنی با مردم آذربایجان جنوبی " منتشر کرد که ظاهرا تشویق  مردم آذربایجان در ماندگاری با ایران است! اما با ادبیاتی بسیار سبک سرانه، توهینهای چندی به مردم ایران و به ویژه اهالی شریف آذربایجان روا داشت در آنجا، او، ایران را همچون غنیمت جنگی مانند  دوره تازش مغولها فرض کرده بود ..... نوشتار زیر پاسخی است به این متن گستاخانه:

 

 

 

  

 

مشتاقان دیگ حلیم!!

 

علیرضا نظمی افشار، کمیسر دیپلمات  طاقت فرسوده "جمهوری آتلانیس"  اخیرا با صدور نامه ای از موضع یک رهبر جامع الشرایط برای ساکنان آذربایجان، اسباب مزاح و طرب میهن پرستان را به نیکی فراهم نموده است!

این روزها آذربایجان دایگان فراوانی پیدا کرده! منتها مشکل این دایگان مهربان تر از مادر آنست که مردم ایران به حکم غریزه و تجربه، فرزند خود را به هیچ "بوزقوتی" نمی سپارند! تاریخ از هیچ گرگی نشان ندارد که گرگی رها کرده و آدمیت پیشه کند! و اکنون ورشکستگان سیاسی و اخلاقی  بر سر مردم آذربایجان آوار شده اند و ادعای مادری، آن هم از نوع دلسوزش در می آورند. غافل از اینکه کودکان دبستانی ما هم قصه شنگول و منگول را خوانده اند و در(ب) خانه خود به روی هیچ گرگی باز نمی کنند!!

 

بله این علیرضا خان ما که فرنگ رفته و از بانک و سفته و چک و برات هم معلومات کافی دارند و می توانند چهار عمل اصلی ضرب و تقسیم و جمع و تفریق را به کمک ماشین حساب با دقت بالایی انجام دهند، سخت دنبال رهنمود بازی افتاده و ورقه امتحانی پنج دبستانشان را به رخ خلق دربند آذربایجان می کشانند که بنده توفیق یافتم پس از اخذ دکترای اقتصاد از بانک جهانی و کلی محاسبه بفهمم برای شما آذربایجانی ها ماندن در زیر سقف ایران فعلا به سودتان است!! تا ببینیم بعدا چه پیش می آید! باور کنید پس از این پیام داهیانه در خانه های مردم آذربایجان همه چرتکه به دست دارند چک می کنند ببینند این جمع و تفریق ها درست بوده یا نه. چون اگر این داهی از راه نمی رسید همین امروز و فردا آذری ها مملکت را تقسیم کرده بودند و سهم خودشان را بر می داشتند و می رفتند!!

امان از پیری! امان از هدر عمر! امان از آرزوهای بلند بر جوانان پریروز! امان از دست آلزایمر! امان از دست فراموشی! امان از دست مالیخولیا. امان از دست اینترنت و ماهواره. امان از ملتی که فرزانه و بزرگ ندارد!

چندی پیش مردی را می دیدم که جلوی تلویزیون نشسته بود. با ریموت کنترل دوربین مقابلش را جلو و عقب می کرد! گاهی دستش را بالا می زد که خیسی عرق زیر بغلش را نشان دهد که اینجا حتی تهویه هم ندارد. یعنی صندوق خانه یا زیر زمینی متروکه گیر آورده بود. به قول دوستی با زیر شلواری هم نشسته بود جلوی دوربین. مدعی بود در پنج سالگی کلاغ از دو هزار متری با تفنگ برنو می زدم  و اکنون می گفت: ملت ایران به این شماره حساب پول بفرستید تا سلاح بخریم و تا سه ماه آینده حکومت ایران را سرنگون کنیم!!!

خدایا چه می شنویم!! خدایا بر ما چه می گذرد که لودگان و معرکه گیران هم، سودای رهبریمان یافته اند. آنها ایران را چه فرض کرده اند! عموی من نظامی بازنشسته است. اندام تندومندش پر است از یادگاری های جنگ. ترکشهایی که مهمان همیشگی تن خسته اویند. هر کدام در یک عملیات همراهش شده اند. در یک شب عملیات در فتح خرمشهر از گردان خود جدا می شود. تنها با چهار سرباز و سلاح های سبک. صبح روز بعد فرمانده هوابرد تیپ پنجاه و پنج شیراز، سروان  ا.... را پیدا می کند. منتهی  با سی و شش اسیر عراقی که التماس می کردند ما را نکشید و سروان تک تک آنها را می بوسید که نه ما اسیر نمی کشیم. تیمسارفرمانده  می گفت: سروان تو ماموریت دیگری داشتی. از این اسیران که ما هم زیاد گرفتیم! و سروان در پاسخ می گفت: ما گم شدیم و به محل ماموریت نرسیدیم. گفتم اگر دست خالی برگردیم خوبیت ندارد!

 

این دلقک بی مقدار شوهای تلویزیونی فکر می کند مملکت آنقدر بی صاحاب شده  که تا این پایه گستاخانه درباره ایران صحبت کند و پاسخی نشنود؟! بیچاره! سکوت ما از سر این است که به حسابتان نمی آوریم. در روز مصاف با چنگ و دندان هم که شده این امانت مقدس را زیر آرواره های گرگی تان بیرون می کشیم. حتی خیال جسارت به ایران هم آنچنان گناه نابخشودنی است که خیالاتتان را هم برمی آشوبیم. ....

 

می خواستم نقدی داشته باشم بر نوشته این مرد. اما یاوه سرایی را نقد به چه کار آید. برای تعیین میزان دیوانگی مردی که می گوید دوست عرب الاحوازی من گفته اگر ما در جنوب مستقل شویم  سهم شما مردم ترک آذربایجان از نفت عربستان محفوظ است!! چون ترکان ما را از دست عراقی ها نجات دادند! به راستی با چه اشلی می توان درصد مالیخولیایی چنین جفنگیاتی را روشن نمود! نفت جنوب مستقل از ایران بر اساس چه قانون یا عرف یا سابقه ای به ترکان آذربایجانی مستقل شده خواهد رسید!  تو که می گویی من مشاور بانک جهانی هستم با همین طرز فکر  مشاورت می دهی! سطح شعور در مصالح این حرف از  قصه های  قهوه خانه های سرراهی هم پایین تر است! تو کی هستی و دوست الاحوازی شما سگ کی باشد که درباره نفت جنوب چنین تعارفاتی به هم برسانید. تو حتی نمی دانی بیشتر نفت خوزستان در مناطق کوهستانی و شرقی آن استان است که تا کنون پای هیچ عربی چه ایرانی چه غیرایرانی به آنجا نرسیده!

 

فرمول خیلی روشن است. همه ساکنان ایران محقند تابعیت مقدس ایرانی داشته باشند. هر کس هم که با ایران یا هویت ایرانی مشکل دارد کاملا حق دارد به هر سرزمینی که می پسندد برود. اما ایران گوشت خیرات نیست که بر اساس معرفت یا شدت گرسنگی چشمهای خیره بدان تقسیم شود! خواب دیدید خیر باشد. اگر هم اهل شر هستید و از جنگ خوشتان می آید، هر چند آزموده را آزمودن خطاست. اما بهر حال این گوی و این میدان! بسم الله! به قول پهلوان داریوش فروهر: نیم کاسه خونی در بدن داریم وام دار مام میهن. هر لحظه  مام میهن امانت باز پس خواهد، پیش کش می کنیم و آسوده از بار سنگین امانت داری!

 

در همین راستا:

 

 

خبر گذاری مهر از سمینار بررسی کتابهای درسی  تاریخ در اران  گزارشی ارائه داد که برنامه دراز مدت گرگان خاکستری را بر ملا می کرد. به گوشه هایی از این گزارش و نقشه خیالی آذربایجان بزرگ نظری می افکنیم.

 

 

نقشه آذربایجان

نقشه آذربایجان بزرگ روی کتاب مرجع  تاریخی آران

 

 

دبیر همایش "بررسی کتب تاریخی جمهوری آذربایجان" در گفت وگو با "مهر":

الگوی تاریخ نویسی در جمهوری آذربایجان برگرفته از دوران شوروی سابق است

 

دکتر حسین احمدی، دبیر همایش "بررسی کتب تاریخی جمهوری آذربایجان"  و یکی از سخنرانان این همایش، در گفت وگو با خبرنگار سیاسی "مهر" در مورد الگوی تاریخ نویسی در جمهوری آذربایجان گفت: تاریخ جمهوری آذربایجان توسط جمعی از اساتید دانشگاه زیر نظر شخصی به نام "ضیاء بنیاداوف" در سال 1994 میلادی چاپ و منتشر شد.

وی افزود: این کتاب که مرجع تاریخ در جمهوری آذربایجان محسوب می شود، دقیقا با الگو و ادبیات مارکسیستی دوران شوروی سابق تدوین شده و پر از تحلیل های طبقاتی و توصیف اشخاص با واژگانی مثل "بورژوا، فئودال و امپریالیست و کمون اولیه" است.

 

احمدی تصریح کرد: در این کتاب، هیچ اشاره و توجهی به ریشه های اسلامی آذربایجان نشده و حتی از پیامبر اکرم(ص) با الفاظی زشت و ناپسند یاد شده است.

این محقق امور تاریخی گفت: این کتاب پر از تمجیدهای بی پایه از مزدکیان و طرفداران بابک است و جالب این جاست که علاوه بر مناطقی از ایران، نسبت به کشورهای روسیه، ارمنستان و گرجستان نیز ادعاهای ارضی مطرح شده است.

 

 

بعد از فروپاشی شوروی و استقلال آذربایجان، جریانات ملی گرا و شخصی به نام " ایلچی بیگ" قدرت را به دست گرفتند و جریان ایران ستیزی در آذربایجان، شروع شد و ریشه پیدا کرد، دستمایه این تبلیغات و جریان، همان ایده های شرق شناسان شوروی با نگاه کمونیستی بود که سعی می کردند به هرقیمت بین ایران و مردم آذربایجان، خطوط پررنگی را ترسمی کنند تا علاقه ای به زندگی مشترک و دوستانه بین این دو ملت ایجاد نشود.

 سفیر سابق کشورمان در آذربایجان سپس به  تحلیل ادعای ضدایرانی مقامات این کشور از منظری دیگر پرداخت و گفت:رویکرد ایران ستیزی در آذربایجان وقتی شروع شد که آذربایجان سرخورده از بحران قره باغ بود و نگران قدرت گرفتن جریانات مذهبی بود، بنابراین رویکرد "قومی " را انتخاب کرد، این رویکرد در حقیقت، تدافعی بود تا تهاجمی و برای دفاع از چارچوب های هویت خودشان به ایران چنگ زدند،چون می دانستند اندیشه پان ترکسیم به بن بست رسیده، بنابراین "پان آذریسم" را ساختند و تروج کردند.

بیگدلی گفت:تفکیک هویت آذری از هویت ایرانی، هیچ فایده ای جز ایجاد حس پوچی و گسست تاریخی و هویتی ندارد، آذربایجانی ها دچار خلاء هویتی بودند، 70 سال "شهروند شوروی" بودند، و قبل از آن "روس" ، الان در درون جمهوری آذربایجان قومیت های متعددی وجود دارند که سیاست قوم گرایانه مقامات آذربایجان، آنها را عصبانی و مساله دار کرده است و الان شاهد مقاومت های قومی در جمهوری آذربایجان هستیم.

سفیر سابق ایران در جمهوری آذربایجان گفت: کشورهای همسایه آذربایجان، مثل روسیه و ایران و گرجستان و ارمنستان نسبت به سیاستهای این کشور اعتراض جدی دارند.

وی افزود: زمینه برای پذیرش"وطن آذری" در کشورهای اطراف وجود ندارد، سیاست های فعلی به ضرر کشورهای همسایه آذربایجان است و بر خلاف منافع ملی آنهاست.

بیگدلی گفت: در کتب درسی جمهوری آذربایجان، ادعا شده است، 500 سال قبل کشوری بوده به نام آذربایجان که اردبیل و تبریز هم جزو آن بوده، در این کشورها ادعا شده است که ایران از زمان کوروش به آذربایجان تجاوز می کرده است! در آذربایجان، حدود 800 هزار نفر تالشی هستند که ایرانی تبار هستند.

در ادامه این همایش "دکتر حسین احمدی" دبیر همایش  به بیان سخنرانی پرداخت و به نقد تاریخی مدعای مقامات آذربایجان پرداخت و از جمله گفت: در این کتاب ها مزدک، کمونیست دانسته شده و از ازدواج با محارم به عنوان یک سنت بابکی ، دفاع شده است، همچنین از دوره چنگیز و تیمور به عنوان دوران طلایی تاریخ یاد شده است.

وی افزود: در این کتابها به 9 استان ایران ادعای ارضی شده است و حتی مازنداران و گیلان هم جزو آذربایجان محسوب شده است.

[ دوستی مازندرانی داریم که هفته پیش از حقوق ملل ایران  در جدایی یاد می کرد. بنده خدا نمی داند استان مطبوع او علاوه بر زیستگاه ارامنه، تالشی ها، گیلکها ، کردان و بقییه مردم ایران، مورد ادعای گرگان خاکستری است]

احمدی تصریح کرد:در کتابهای جمهوری آذربایجان، حتی نسبت به مسیحیت هم موضع گیری شده است و از جمله عنوان شده است که دین مسیحی باعث شد وحدت نژادی آذری ها بهم بخورد، چون ارمنی ها هم ترک بودند(!)

به گزارش خبرنگار "مهر" در ادامه این همایش " امیر هوشنگ بختیاری" محقق و کارشناس به بررسی کتب درسی و رسمی "هنر" در جمهوری آذربایجان پرداخت و گفت:در این کتابها، همه هنر ایران، آذری فرض و تعریف شده است، حتی شاعرانی مثل خاقانی و نظامی و خواجه نصیرالدین طوسی نیز ترک فرض شده اند.ضمن اینکه در این کتابها همواره از ایران با عنوان "آذربایجان جنوبی" یاد شده است، مفهوم "آذربایجان شمالی -جنوبی" از ساخته های دوران شوروی است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 5:54 توسط داراب |

 

 

در بلندی های شمال شهر، جایی که البرز کوه با ابهتی بی مانند و لکه هایی از برف مهمان نازنین چشمانمان می شود و هوایی خنک و نسیمی مطبوع هدیه مان می دهد، نمایشگاهی بزرگ و آبرومند در اشل بین المللی از چند سال پیش از رویداد پنجاه و هفت ساخته شده و اردیبهشت هر سال میزبان جشنواره ی اهالی فرهنگ دوست ایران زمین است .

 

در این چند روزه سه بار از آنجا دیدن کردم. هر بار جمعیت در گذرگاههای درون  نمایشگاه و سالن های پرشمار آن موج می زد.

امسال نمایشگاه با شرکت  هزار و هفتصد و چهل و شش ناشر از ایران با 123000 عنوان کتاب و در بخش خارجی:  135000 عنوان کتاب  از 52 کشور، عظمتی می یابد که به نظر سفیر قطر، بزرگترین نمایشگاه کتاب آسیا لقب می گیرد.

روز چهار شنبه، بیستم اردیبهشت به روابط عمومی نمایشگاه سر می زنم. نیمروز است. سراغ مدیر روابط عمومی را می گیرم که نیست. معاونین او هم سلب مسئولیت کرده و از مصاحبه دوری می گزینند. اما چند خبرنامه داخلی به من می دهند که کارساز است.

امروز را گذاشته ام برای سالنهای یک ، دو و سی و پنج. ویژه مطبوعات. در حال بازدید که بودم محمد خاتمی هم آمد. متاسفانه دوربین همراه نداشتم. به همه غرفه ها سر می زند و با استقبال بازدیدکنندگان و دهها عکاسی که یک لحظه رهایش نمی کنند روبرو می شود. اصرار دارد که در دفتر همه روزنامه ها نظری بنویسد. حتی رسالت!

در غرفه روزنامه "اعتماد ملی" احسان نراقی مهمان است. خاتمی با برخوردی گرم و دوستانه به دفترکار خود دعوتش می کند.

من هم خواهان گفتگو با نراقی هستم. با رفتن خاتمی پای سخنش می نشینم.

اما احسان نراقی کیست:

 

دکتر احسان نراقی جامعه شناس مشهور ایرانی که بیش از چهل سال در حاشیه و متن حوادث متنوع  سیاسی ایران بوده و اینک در آستانه هشتاد سالگی از فرانسه به ایران آمده، فرزند ملا احمد نراقی و نوه ملا مهدی نراقی از شاعران، بزرگان عرفان و علمای حوزه، می باشد. پدر و مادر ((بانو رخشنده گوهر نراقی))، از بنیان گذاران مدرسه نوین در کاشان هستند و مسجد آقا بزرگ آنجا، ساخته پدر ایشان است.

احسان نراقی سال 1947 میلادی برای تحصیل راهی اروپا می شود. در ابتدا فرانسه ((سوربن)) و سپس سوئیس در رشته های علوم اجتمایی و جامعه شناسی دکترا می گیرد. در آن سالها که تنها دو سال از پایان جنگ جهانگیر دوم گذشته بود. همزمان امیر عباس هویدا ((نخست وزیر سالهای 1343 تا 1356)) در اروپا به تحصیل مشغول بوده و با هموطن دانشجوی خود، از سال 1950 آشنایی و رابطه می یابد.

احسان نراقی در بازگشت به ایران مدتی در اصل چهار ترومن کار کرد. مدتی هم استادی دانشگاه تهران پیشه نمود و در دهه پنجاه، با بنیان گذاری مرکز تحقیقات علوم انسانی، به ریاست آن برگزیده شد. از شاگردان و پژوهشگران این مرکز می توان به دکتر ابوالحسن بنی صدر، دکتر حسن حبیبی و پروانه فروهر اشاره کرد.

در چنین جایگاهی دستگاه حکومتگر از ایشان مشاوره می گرفت و در میان مخالفان حاکمیت پیشین، پل ارتباطی روشنفکران ناراضی و رژیم شناخته می شد. او درصدد آشتی میان روشنفکران و حکومتگران بود. در آن سالها شهبانو فرح که پیگیر و پویشگر کارهای فرهنگی و هنری بود از دیدگاه های نرافی بهره مند بود. چند سال پیش، احسان نراقی کتابی در اروپا به چاپ رساند با عنوان از "کاخ شاه تا زندان اوین" که واپسین دیدارهای او با واپسین پادشاه ایران بازگو شده. از آنجایی که تنها سرچشمه تایید محتوای این ملاقاتها خود ایشان می باشند و شاهدی در کار نیست منتقدان او – که کم هم نیستند-  با نگاه تردیدآمیز  و گاهی انکار صحت مظمون گفتگوهایش با شاه، بر او شوریده اند. از مهمترین مخالفین خونی او عباس سلیمی نمین، با سابقه فعالیت در سپاه که مدتی تهران تایمز منتشر می کرد، می باشد. ((سلیمی، دشمن هر روشنفکر بیرون از فضای ایدئولوژی و انقلابی راست می باشد))

احسان نراقی از زمان شاه با یونسکو مرتبط و مدتی هم از مدیران ارشد این سازمان جهانی بود  و در حقیقت اکنون بازنشسه این سازمان است. دبیرکل سابق یونسکو "فدریکو مایور" برای کتاب اخیر او مقدمه نوشته است.

 

بخاطر جایگاه خانوادگی، استادی دانشگاه، مسئولیت در مهمترین پژوهشگاه علوم انسانی، نقش او در فضای سیاسی-روشنفکری پیش و پس از انقلاب و بلاخره ارتباط با دربار، او به گنجینه ای تاریخی از اطلاعات نایاب شناخته شده و مرتب مخاطب رسانه های ایرانی و بین المللی قرار می گیرد.

در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، به یکی از  حامیان فعال او تبدیل شد و اتهامات دو سویه ای هم  متحمل  گردید.

بزرگترین ویژگی احسان نراقی در پویایی، سرزندگی و اشتیاقی است که نسبت به کارش نشان می دهد. او در هشتاد سالگی همچنان در پی یادگرفتن از جامعه ایران است  و آنچنان کنجکاو و پی گیر سرنوشت کشور است که یک استاد تازه نفس و جوان را می ماند.

در نمایشگاه یک ساعتی در کنارش بودم و با هم به گفتگو نشستیم. چون ضبط صوت همراه نداشتم و پرسشهای  بداهه خود را رسما بعنوان مصاحبه با او در میان نگذاشته بودم، تنها می توانم ماحصل این دیدار را یک گفتگو و گپ دوستانه به شمار آورم.

خواهم کوشید در نقل نظرات او امانت دار باشم اما در این امر متکی به حافظه خود می باشم. بنابراین باید نقل گفته هایشان را به قید احتیاط آمیز "نقل به مضمون" آراسته کنم و دست آخر اینکه برخی از دیدگاه های جناب نراقی را چون فراتر از تحمل سانسور بود، خودسانسوری کردم!!

 

داراب: آیا در دوران پیش از اسلام، نظیر دوره ساسانی، روحیه ملی در میان ما وجود داشته؟

 

نراقی: بیشتر توضیح دهید.

 

داراب: منظورم این است که آیا میان اهالی آذربایجان و اصفهان و کرمان و... این خودآگاهی وجود داشته که همگی ایرانی هستند؟

 

نراقی: به مفهومی که امروز از ملی گرایی می شناسیم، نه. یعنی نه به این صورت.

 

داراب: آیا زبان فارسی اصالتی در ایران پیش از اسلام داشته یا اینکه این ادعا صرفا تبلیغات میهن پرستانه است!

 

نراقی: بله! زبان فارسی اصالت داشته. بزرگترین دلیل ریشه داری و قدرت این زبان و علاقه و پایبندی ایرانیان به این زبان این است که در دیگر مناطقی که اعراب مسلمان رفتند، نظیر: شرق آفریقا، شمال آفریقا، مصر، لبنان، سوریه و... اهالی بومی، زبان خود را واگذاشته و عرب شدند، در حالی که این اتفاق در ایران نیفتاد.

 

داراب: در این چند ساله عده ای درصدند موجی راه بیندازند در آذربایجان، با تعریف هویتی جدا برای اهالی آذربایجان در جدایی از هویت دیگر ایرانیان و حتی متضاد با دیگران. آیا آذری ها سرگذشتی جدا از دیگر ایرانیان داشته اند؟ و چرا چنین شده؟...

 

نراقی: نه! این طور نبوده. دلیل این مسئله هم در رفتار حکومت است در بی توجهی به زبان فارسی و بزرگان شعر و ادب و فرهنگ ملی. این حکومت بیشتر به دنبال عرب گرایی بوده تا ایران گرایی. در حالی که بزرگان ایران و آثار زبان فارسی جایگاهی بس شایسته در جهان داشته و دارد. دیوان اشعار مولوی در آمریکا  با چهارده میلیون تیراژ بعنوان پرفروشترین اثر ادبی غیر آمریکایی مطرح است. یکی از کارهای یونسکو حمایت از تنوع فرهنگی و زبانی دنیاست. چندی پیش در نشستی از مسئولان آن سازمان خواستیم که آثار بیشتری به زبان فارسی منتشر کنند که در پاسخ گفته شد در میان یک صد کشور تحت پوشش یونسکو رتبه انتشار آثار زبان فارسی پس از چین و هند، سوم است. بنابراین با توجه به رسالت این سازمان باید به زبانها و فرهنگهایی توجه کنیم که گمنام است. نه زبان فارسی که جایگاهی کاملا شناخته شده دارد.

 

داراب: با توجه به عضویت و مسئولیت شما در یونیسکو آیا این گفته که یونسکو اعلام نموده؛ زبان ترکی سومین زبان دنیاست و زبان فارسی سی و سومین لهجه زبان عربی صحت دارد!!

 

نراقی: نخیر!! چنین  چیزی نبوده!  من همچین مطلبی ندیده ام  و نشنیده ام که یونسکو اعلام کند! لهجه دانستن زبان فارسی حرف بی ربطی است.

 

داراب: خوب اصولا موقعیت زبان ترکی در دنیا چگونه است؟ آیا اثری در اندازه جهانی از زبان ترکی در صحنه بین المللی مطرح بوده تا کنون؟

 

نراقی: نه! اثری ادبی به زبان ترکی در دنیا مطرح نیست! زبان ترکی جایگاه جهانی نداشته.

 

داراب: برای تقویت جایگاه زبان فارسی چه باید کرد؟

 

نراقی: با توجه به کم کاری دولت این وظیفه روشنفکران است که در این مورد کوشا باشند.

 

گفتگو به مسائل روز می کشد. آنچه باز گفتی است:

 

درباره خاتمی می گوید: در اصفهان سخنرانی داشتم. دختر خانمی از دانشجویان در میان جمعیت برخاست و گفت: خاتمی هیچ کاری برای ما نکرد! به او گفتم؛ چرا. خاتمی خیلی کار کرد! بزرگترین کار او همین است که او توانست فضایی و ادبیاتی حاکم کند که شما بگویید خاتمی کاری نکرده! آیا پیش از خاتمی می توانستید چنین سخنی به زبان بیاورید؟!

من اضافه کردم: و پس از خاتمی!

درباره احمدی نژاد هم نظراتی دارد... تنها گفتنی آن این بود که: در مدت روی کار آمدن احمدی نژاد حقوق بازنشستگی به خاتمی داده نشده!

می گویم چرا و چگونه احمدی نژاد بالا آمد؟

 

می گوید: طیف مقابل تحمل موفقیتهایِ خاتمی را نداشت! در حقیقت حسادت به پیروزی های خاتمی آنها را به آنجا کشاند که اساسا جایگاه ریاست جمهوری [به اندازه قامت احمدی نژاد]  تنزل داده شود!

 

از من می خواهد کیفش را به او بدهم. بریدهء یک روزنامه ایرانی چاپ پاریس را به من می دهد. می گوید این مقاله را بخوان. دو ماه برای نوشتن آن تحقیق کردم. اینها را در ایران اجازه نشر نمی دهند! می خوانم. درباره هالوکاست است و مشاهدات عینی خودش که تنها دو سال پس از جنگ دوم اروپای پس از جنگ را دیده . خاطرات او از همکلاسی لهستانیش که چهارده تن از خانواده اش قربانی نسل کشی هیتلری شده بودند.... در پایان هم از کشتار فلسطینی ها در دیر یاسین و کفر قاسم یاد کرده و اسرائیل را مزمت و محکوم کرده بود و جالب اینکه نقلی از مقامات فلسطینی آورده بود که انکار هالوکاست به زیان ماست....

 

بعد از خواندن مقاله نظرم را می خواهد. آنچه می گویم برایش جالب است و رضایت درچهره اش خوانده می شود. دو مقاله دیگر به من نشان می هد. می خوانم و نظر می دهم و باز هم شاد می شود...

 

نشانی وبلاگم را به او می دهم. عکاسان از ما دو تن عکس می گیرند! از عکاس ایرانی تبار ایتالیا نشین می خواهم تصویر ما را هم بگیرد. به او هم ایمیلم را می دهم که عکسم را پست کند. هنوز که خبری نشده!

 

 

گزارش از نمایشگاه با روایت دیدار ها و گفتگوهای دیگری ادامه دارد.

 

+ نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 2:58 توسط داراب |

 

 

 

"محمد چهار جینی" در حوالی ایرانشهر زندگی می کند.

کار او دعانویسی است و از چهار زن 36 بچه درست کرده. برای بازشناسی فرزندانش از یکدیگر از آنها می خواهد که هر کدام کنار مادر خود بایستد و گرنه نمی تواند نام آنها را به خاطر آورد.

در دید و بازدید نوروز از یک راننده شرکت نفت که هر هفته گازوئیل به بلوچستان می برد این خبر به گوشم رسید.

پیش از این هم یکی از بستگان که سربازیش را در ایرانشهر می گذراند نقل مشابه ای داشت...

 

دو تا نوری زاده داریم! یکی محمد نوری زاده تهیه کننده تلویزیون و دیگری علی رضا نوری زاده روزنامه نگار مشهور لندن نشین.

نوری زاده مکتبی ما علاقه زیادی به ساخت برنامه درباره سیستان و بلوچستان داشت  و یک سریال مستند به نام روی نوار مرز تهیه کرد که سالها پیش پخش شد و در آن محرومیتهای شرق کشور به نمایش در می آمد. یک صحنه آن خوب به خاطرم مانده. در چابهار به مردی رسیدند کپرنشین. قیافه خونسرد و بی تفاوتتش سن او را کمتر از چهل سال نشان میداد. دور وبرش کودکان قد و نیم قد در هم وول می خوردند. چند زن زیر بیست و سی سال که قرار است مادر معرفی شان کنیم همه تکیده و سیاه سوخته هر کدام شاهکاری به بغل، گوشه ای کز کرده بودند. پیرامون خانه های نی ساخته غیر از آشغال و نخاله منظره دیگری به چشم نمی خورد. نوری زاده با دوربین به مردک نزدیک شد و سر گفتگو را باز کرد... 

                                 - چکاره ای؟

             - بیکار!

             - پس چطور  روزگار می گذارنی؟!

             - پسر بزرگم سرکار می رود!

             - چند تا بچه داری؟

             - نمی دانم!! بیست و سه چهار تایی باید باشند!

             - با گردش دوربین پانزده شانزده تایشان دیده می شدند.

 

           اااز سن و سال بچه ها پرسید. بزرگترین فرزندش سرباز است و کوچکترین ها هم شیرخواره. 

چیزی که حرصم را در می آورد، نه بیکاری مرد چهل ساله ای بود که بیست و چهارمورد تولید مثل انجام داده بود، بلکه قیافه خونسرد، آرام و حق به جانب نرینه ای تا این حد بی مسئولیت بود که حتی خود را موظف نمی دید نانی به سفره تولید کرده هایش بیاورد و نان آور خانه یکی از فرزندانش بود!

 

از این نمونه ها: چند همسری – تولید مثل بی رویه – به هیچ گرفتن تنظیم خانواده و کنترل رشد جمعیت – مسئولیت ناپزیری – و مسابقه افزایش گرسنگان هنوز در گوشه و کنار کشور بیشتر از همه بلوچستان و عرب تباران خوزستان و هر جایی که ساختار قبیله ای دارد همچنان وجود دارد.

 

نتایج این رویه:

 

- رشد جمعیت تصاعدی مردمانی از کشور که تقریبا همگی هم ساختار قومی، قبیله ای داشته و در مناطق مرزی زندگی می کنند. این مسئله روز به روز بر اشکالات امنیتی مرزها می افزاید.

 

- در سیستان و بلوچستان آخرین آمار نرخ رشد جمعیت بیش از 4% گزارش شده  در حالی که میانگین نرخ رشد جمعیت در کل کشور از منابع متفاوت از 1.1% تا 2% دانسته می شود و مناطق شهری نظیر تهران حدود همان یک درصد می باشد . مقایسه این دو عدد خیلی ساده به ما می گوید که شمار بلوچها دو تا چهار برابر شمار دیگر مردمان ایران فزونی می یابد و این یعنی تغییر نسبت جمعیتی این قوم در بازه زمانی معین.

این مسئله در عرب زبانان خوزستان هم رواج دارد و نتایج مشابهی از آن تولید می شود.

 

- با توجه به طبیعت نابخشنده بی آبی و دوری از مرکزیت کشور و نیز هم مرزی کشور های فلک زده و بحران زده پاکستان و افغانستان، این رشد جمعیت بر شمار دانش آموختگان و نیروی کار نمی افزاید. بلکه محرمیت ذاتی و تاریخی این منطقه را تشدید کرده و بر سیاهی لشگر گرسنگانی می افزاید که طعمه باندهای آدم ربایی- شرارت- قاچاق مواد مخدر – تندروان مذهبی و قومی خواهند شد. و گره کور محرومیت این مناطق کورتر خواهد شد.

 

- از سوی دیگر روشنفکران جامعه که تقریبا همه اسیر آموزه های اتوپیایی چپ ها هستند و کمتر کسی در میانشان از تارعنکبوت تزهای غیر بومی و هزار بار آزموده و خطا از آب درامده کمونیستی و گاهی با لعاب سوسیالیستی و یا شعار عامیانه و مبهم و کلی برابری و برادری رهایی یافته، هیچ کدام به انذار مردم نمی پردازند که: فرزند کمتر= زندگی بهتر. بلکه هر کدام بر حسب ذائقه سیاسی و جزوه های استاد گفته در دانشگاه یا نزدیکترین کلوپی که جذب آن شده اند  همه  چیز می گویند:

 

از نابرابری اقتصادی از تبعیض طبقاتی از سیستم حکومتی معیوب همه و همه می گویند...

اما:

هیچ کس نیامد تکه نانی به دستشان دهد و برایشان توضیح دهد که اگر یک نفر یک روز کار کند و یک نان به دست آورد می تواند همه آن نان را به تنهایی بخورد و سدجوع کند. اگر همان یک نفر که یک نان به دست اورده بخواهد نان کس دیگری را هم تامین کند با همان میزان درآمد باید نانش را نصف کند و یک طرف شکمش گرسنه بماند.

اگر پای نفر سومی باز شد، نان هم سه تکه می شود ... نفر چهارم هم سهم هر نان خور را به یک چهارم کاهش خواهد داد ... این فرمول تا  ((ان)) حالت ممکن صادق است.

 

به نظر شما دلیل ریشه ای و اصلی جنگها، تجاوزات، گرسنگی، نابودی اخلاقیات، حرص و طمع، کمبودها در همه زمینه ها، آدرسهای غلط در مرکز گریزی و قومیت گرایی و حتی بنیادگرایی... همین رشد بی رویه، بی مطالعه، بی برنامه و بیرون از ظرفیت طبیعت نیست؟!

چرا همه گناهان به گردن امپریالیست جهان خوار و نوکرانش می افتد. پس مسئولیت خود مردم چه می شود؟!

 

در زمان ریاست جمهوری کلینتون با یک مرد "عیالوار" بحثم گرفته بود که به خاطر نداری و ... به زمین و زمان ناسزا می گفت. به او گفتم بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکاست و این یعنی پرقدرت ترین مرد روی کره زمین. دو متر هم قد دارد ((با توجه به حال و هوایش باید مثالی می زدم که مردانگیش از شما هم کمتر نیست))  ماهی سی و چهار هزار دلار آمریکا هم حقوق می گیرد  با این حال حتی یک فرزنداز خودش هم ندارد (( تنها یک دختر خوانده دارد به نام جسیکا)) خوب اگر او هم مثل شما پراولاد بود و اگر غربیان هم مثل ما دنبال اجاق افروخته بودند، همین مشکلات ما را هم داشتند دیگه.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 17:42 توسط داراب |