تبليغاتX
از ریشه ها تا میوه ها

 

 يال قله ناظر - فرتور از داراب

- هان داراب! شال و كلاه كرده اي؟

- آري آري شال و كلاه كرده ام!

- گيوه ور كشيده اي؟

- آري آري گيوه ور كشيده ام!

- آهنگ سفر داري؟

- آري آري آهنگ سفر دارم!

- باز هم به كوه مي روي؟

- آري آري باز هم به كوه مي زنم!

- و اين بار به كجا؟

- و اين بار به دو خواهران!

كوههاي دوخواهرون و سه سنگ - فرتور از داراب 20 5 86

 بعد از سالها، سراغي از دوستان كوهنورد مي گيرم. به دفتر گروه سر مي زنم. جز دو سه تن، چهره ها همه جديد است. عكس دو تا از بچه ها را قاب شده بر ديوار مي بينم. يكي از كوه لنين (در تاجيكستان) بالا رفته و ديگري از نرده بان آسمان.

در جستجوي برنامه ي صعود به دماوند هستم. براي پاييز برنامه اي دارند. اما اين  هفته به قله هاي دوخواهرون مي روند. تصميم مي گيرم كه همراهشان شوم.

دوخواهران نام کوههایی است در البرز مرکزی در ییلاق نشین نمارستاقٍ شهرستان آمل. که از شمال به یوش بلده و از جنوب به قلهء دماوند و از غرب به بلندی های پالان گردن و خلنو و از شرق به رودخانه ء هراز منتهی می شود.

ساعت هفت پس از نيمروز در محل قرار گرد مي آييم. سيزده تن مي شويم. با يك ميني بوس از راه هراز مي رويم تا در كيلومتر چهل و پنج آمل، به راه فرعي نمارستاق مي پيچيم و ساعتي بعد به نمار مي رسيم. ساعت دو بامداد در فضاي باز انتهاي آبادي مي خوابيم و پنج صبح بيدار مي شويم. به سرعت لوازم خود را جمع و جور كرده و از كناره رودخانه نمار به سوي دريوك (آبگير يا درياچه كوچك) مي رويم. جهت حركت رو به غرب است.

دريوك - فرتور از داراب 19 5 86

صبحانه مي خوريم و پاي افزار مي كنيم و از رودخانه رد مي شويم. سرمای آب را تا مغر استخوانم حس کردم. كمي رو به شمال مي پيچيم. از دره پنيري بالا مي رويم و نيمروز در مرتع لهرا نهار مي خوريم. هوا خيلي خنك است. كناره هاي رود پر از گلپر و ديگر رستني هاست. بوي خوش و رنگ خوش و حرف خوش و دل خوش .. ناهيد خوشحال است. ياد گرفته كه احساساتش را بروز دهد. از روي زمين تكه هاي سنگ برمي دارد و درباره شان توضيح مي دهد. او كلاسهاي زمين شناسي و طبيعت شناسي مي رود. دوربينم احساس دارد. هر جا را كه دوست دارد برايش ثبت مي كند.

از يال جنوبي كوه ناظربزرگ بالا مي رويم و در شش غروب به قله مي رسيم. جي پي اس محمد بلندي كوه را 4350 متر نشان مي دهد. ناظر از ارتفاع چهار هزار به بالا شيب بسيار تندي دارد. طوري كه حتي برف هم روي آن نمي ماند. ناهيد بار اولي است كه برنامه خط الراسي مي آيد. با اينكه دستانش روي قله يخ كرده اما قبراق است. از يال غربي به روي خط الراس ناظر- دوخواهران سوار مي شويم. كمي پايين تر از قله در ارتفاع 4079 متري كمپ مي زنيم. با پنج چادر. در همه ي مسير كوه دماوند ديده مي شود.

روي قله - وزش باد - فرتور از داراب

چادرمان كوچك است و من هم نفس مي شوم با چريكي پير و تكاوري نوآموز. چريك پير لب به حكايت مي گشايد و چاي دم مي كند و آن ديگري سوپ بار مي گذارد. شام مي خوريم و توی كيسه خواب مي خزيم.

روز نخست برنامه چهارده ساعت كوهيپمايي داشته ايم و كوهي را كه معمولا در يك و نيم روز صعود مي شود، در يك روز صعود كرده ايم. بچه ها قوي هستند.

غروب آفتاب روي كوه ناظر بسيار زيباست. اين زيبايي را ضبط مي كنم.

غروب آفتاب - روي يال ناظر به دوخواهران - فرتور از داراب

شب هوا صاف است. دوست دارم آسمان پر ستاره را رصد كنم اما درجه دما به زير صفر مي رسد. يا تنبلي يا خستگي مانع مي شود كه از كيسه خوابم بيرون بيايم. به اصطلاح موبايل آنتن مي دهد. به دوستي زنگ مي زنم. و صدايش بخوبي شنيده مي شود. شگفتا از فناوري. شب بادهاي ملايمي مي وزد.

سرپرست برنامه ساعت پنج برپا مي زند. چاشتي مي خوريم و به راه مي افتيم. تا نيمروز دو قله كوله و هفت سران را صعود مي كنيم و از برف آبها آب بر مي داريم. روي قله كهو بچه هاي گروه چكاد اصفهان را مي بينم. آنان چپكرو را صعود كرده اند و به ورارود مي روند. سن و سال دارند و كوله هايي بزرگ بر دوش می کشند. حرفه اي به نظر مي رسند.

گذرگاه ميان دو خواهر - فرتور از داراب

محمد روي يال دوخواهران چند جاندار مي بيند . گفتگويي در مي گيرد كه آنان كوهنوردند يا بز كوهي؟! دوربينم دوازده ايكس زوم دارد (يعني تا دوازه بار سوژه را نزديكتر نشان مي دهد) گواهي اين يار مهربانم چنين بود!

شش بز كوهي روي يال شمالي دو خواهران - فرتور از داراب

يال بزرگ ميان كهو و دوخواهرون بسيار پهن و ملايم و خوش رنگ است. ساعت دو پس از نيمروز به روي قله دوخواهران مي رسيم. ارتفاع انجا 4318 متر مي باشد. آنقدر نشستيم تا بچه هاي چكاد هم رسيدند. كم كم ابرهاي سياه كوه ناظر را در بر مي گيرد. از خواهر بزرگ به سوي خواهر كوچكتر مي رويم. تيغه ها سنگي است و پرشيب. بعد از عبور از خواهر كوچكتر به سوي قله ناقوس مي رويم. كم كم نمايشي هيجان انگيز شروع مي شود. تگرگ مي بارد و هر لحظه بر شدت بارش افزوده مي شود. آذرخشها از روي ناظر اغاز شده و به ما نزديك و نزديكتر مي شود.

زير قله ي ناقوس - فرتور از داراب

ناهيد گوشواره و گردنبندش را در مي آورد تا از صاعقه در امان باشد. دانه هاي تگرگ همچون سنگريزه بر گردنم مي خورد. محمد در چند قدمي قله ناقوس تيم را از روي خط الراس دور مي كند و به سرعت ارتفاع كم مي كند. در هنگامه رعد و برق احتمال برق زدگي در روي بلندي ها بيشتر است. در كناره صخره اي پناه مي گيريم و بادگير مي پوشيم و از گردنه زير ناقوس به سوي جنوب سرازير مي شويم. هوا سرد و تگرگ با شدت كمتري مي بارد و ما از دروازه ي بهشت وارد چمن زارهاي سه سنگ مي شويم. از اولين يخچالهاي طبيعي و نخستين قطرات آب رودخانه ديدن مي كنم و عكس مي گيرم.

چمنزار و يخچال زير گردنه ناقوس - فرتور از داراب

جويبار دره كم كم پر آب مي شود تا در جايي در دل زمين فرو مي رود و چند سد متري پايين تر دوباره از كف دره مي جوشد. آنچنان آب زلال و زيبايي بود كه حد نداشت. شارژ دوربينم به پايان رسيده. و از آن سرچشمه عكس ندارم. نيم روز در مرتع سه سنگ نهار مي خوريم. دشت نسبتا بزرگ و سبز و زيبا. به چريك مي گويم من مي خواهم ده ليوان چاي بياشامم. دو قوري دم مي كند و چهار ليوان مي خورم. مي خواهد باز هم دم كند تا ده تا شود كه مي گويم: نه ديگر بس است.

از مرتع سه سنگ ادامه مي دهيم و دوباره ارتفاع مي گيريم. ساعت شش غروب به گردنه زير كوه كاهون فرو مي آييم و چادر مي زنيم. آن شب هم هوا سرد است. حوصله پخت و پز نداريم خرما بر مي دارم و به چادر دوستان به مهماني مي رويم..

مي گويد: در شرايط روحي بدي به سر مي بردم. فروردين ماه بود. به قله دماوند رفتم. رفته بودم كه ديگر بر نگردم. تا ارتفاع پنچ هزار متر بالا رفتم. زير تپه هاي گوگردي بريدم. قدم از قدم نمي توانستم بردارم. برگشتم و شب را تنها در پناهگاه جبهه جنوبي به سر بردم. سخت ترين شب زندگيم را پشت سر گذاشتم و از شدت سرما اميدي به زنده ماندنم نبود. چه تلاشي كردم تا شب را به صبح برسانم و بلاخره پيروز شدم. فراموشم شده بود چرا به كوه آمده بودم! آري كوهنورد آمده بود كه ديگر بر نگردد غافل از اينكه در كوه بيشترين تلاش را براي زنده ماندن از خود بروز داده بود. آري آري كوه جاي زندگي است و زندگي بخش است.

كوه دماوند - جبهه شمالي - فرتور از داراب - 20 5 86

چهار و چهل و پنج دقيقه بامداد بيدار مي شويم و بدون كوله پشتي كوه كاهون را به ارتفاع 4070 متر صعود مي كنيم. در مسير صعود طلوع خورشيد و معاشقه كوهها و ابرها و چشم انداز همه ي كوههاي البرز مركزي چشمانمان را مي نوازد.

بر فرار قله كاهون - 20 5 86 - فرتور از داراب

بعد از صعود به اردوي خود باز مي گرديم. صبحانه مي خوريم و به سوي مرتع لهرا ره مي سپاريم. و باز هم چشمه سارها و چمنزارها تا اينكه به چشمه آستانه مي رسيم. از زير ديواره اي، دهها چشمه در كنار هم مي جوشد و به تنهايي رودخانه اي بزرگ مي سازد. خداي من! خداي من!

چشمه آستانه - نمارساق - فرتور از داراب

نمي دانم چگونه توصيف كنم. واقعا نمي دانم. اين همه آب! اين همه زيبايي و اين همه زلالي.

ناهيد به سجده مي افتد و با صدايي بغض آلود خداي را سپاس مي گويد. مي پرسم در اين لحظات از ما خوشبختر كسي را مي شناسي؟! مي گويد: نه! ما اكنون از همه ي آدميان خوشبخت تريم.

مرتع سه سنگ - فرتور از داراب

ادامه مي دهيم تا به حوضچه هاي آبگرم اشكلك مي رسيم و از رودخانه مي گذريم و يراي ساعت يك در دريوك نهار ميخوريم. و بعد به روستا باز مي گرديم. ساعت دو ميني بوس باز مي گردد و دو تن از دوستان با كلي ميوه و تك دانه به پيشوازمان مي آيند. و در هوايي مه آلود از ده نمار به سوي جاده هراز سرازير مي شويم. جي پي اس محمد در آن سه روزه هفتاد و چهار كيلومتر راهپيمايي را ثبت كرده. روز اول چهارده ساعت و روز دوم يازده وساعت و روز سوم نه ساعت حرکت داشته ايم. روي هم سي و چهار ساعت و در اين مدت هشت قله ي روي چهار هزار متر صعود شد. ركورد خوبي است . . بچه ها ورزیده و آزموده بودند و همه چيز زير نظر يك سرپرست حرفه اي به خوبي برگزار مي گردد.

-----------------------------------------------------

+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 18:30 توسط داراب |

سنجاقك در جنگل هاي تالش- فرتور از داراب!

يك

در امرداد به سر مي بريم. هوا گرم است. در دومين روزِ اين ماه و در تالار پورسيناي دانشگاه تهران، همايش "ايرانِ ورجاوند( ارجمند) " نهاده شد. از چگونگي برگزاري اين همايش، مسعود لقمان گزارشي پرداخته و در روزنامك گزارده.

دكتر هرميداس باوند- همايش ايران ورجاوند است- فرتور از داراب

سخنراني دكتر هرميداس باوند، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران نقطه عطف اين نشست بود. دكتر باوند همچون هميشه با زباني دانشي و ديپلماتيك سخن مي گويد. از شعار و كلي گويي و تكرار مكرارات پرهيز مي كند. سخن خود را همراه با ادله و شواهد و مداراك ارائه مي دهد. و اين بار سخنراني پر مغز او زير نام: لزوم رفع ابهامات مرزي ميان ايران و عراق توجه برانگيز است. ايشان تاريخچه اخلافات مرزي را از قرن هفدهم ترسايي دنبال كرده تا به امروزه روز مي رسد. آنچه درباره وضعيت كنوني به زبان مي اورد آه از نهادمان بر آورد. در اين سكوت و بي خبري، آقاي باوند توضيح مي دهد: حتي اكنون كه دولت عراق داراي بيشترين نزديكي با حكومت ايران است و در ضعف و آشفتگي به سر مي برد و نياز حياتي به ايران دارد، سردمداران آن كشور، تفاهم نامه 1974 الجزاير را كه به معاهده بغداد منجر شد، نپذيرفته اند. در نشستهاي دو جانبه براي گفتگو درباره لايروبي اروند رود طرف عراقي هر گونه استناد به تفاهم نامه الجزاير را مردود دانسته!! معناي روشنتر اين داستان آن است كه عراقي ها هنوز نسبت به اروند رود چشم طمع دارند. به راستي اداره كنندگان ايران چه مي كنند؟.. آيا با همه ي دلاوري هاي رزمندگان ايراني و تحمل جنگي هشت ساله هنوز نتوانسته ايم حقوق خود را بر رودخانه مرزي اروند تثبيت كنيم؟

روز بعد دوست ويراستاري را مي بينم كه او هم در همايش شركت جسته. مي گويد: بعد از شنيدن سخنان دكتر هرميداس باوند، مثل ديوانه ها در خيابان با خودم حرف مي زنم! ما نه تنها غرامت جنگ را نگرفتيم كه متعهد به بازسازي عراق هم شده ايم و در مقابل برادران عراقي ما حاضر به پذيرش حقوق ايران در اروند نيستند..حوادث سال گذشته به يادم امد. هنگامي كه تروريستها آرامگاه عسگري را در بغداد منفجر كردند؛ بي درنگ كارمندان دولت در ايران يك روز حقوق خود را به بازسازي ويراني هاي آن بمب گذاري ها اختصاص دادند. ما چه احساسي نسبت به همسايگانمان داريم و آنها چه احساسي نسبت به ما؟!

بگذريم(!!؟؟)

 دوم

مستر فريتز، لاتون و شگفتي هاي ايران!

فرشتگان در لاتون - فرتور از داراب

راه آبشار لاتون 

در هفته گذشته با گروهي طبيعت دوست همراه شدم كه در جستجوي ديدني هاي ايران رنج سفر به جان مي خرند. اين بار به ديدار آبشار لاتون مي رويم.

همسفران - ابشار لاتون - فرتور از داراب

همسفران

آبشار لاتون در استان گيلان، شهرستان آستارا، بخش لوندويل و روستاي كوته كومه جاي گرفته.

آبشار لاتون - 5.5.86 - فرتور از داراب

آبشار لاتون

از تهران تا آستارا پانصد و چهارده كيلومتر راه است كه با گذر از شهرهاي؛ كرج - قزوين- رودبار- رشت- هشتپر (تالش) - ليسار، سيزده كيلومتر مانده به آستارا به بخش لوندويل مي رسيد. از آنجا تا كوته كومه ده كيلومتر جاده روستايي رو به سوي باختر در پيش داريد. كوته كومه آخرين ده مسير مي باشد. ده دوازده خانه ي كوچك، شنگ و رها در ميان جنگل. مردمانش تالشي و اهل تسنن. آنجا امكانات پذيرايي خوبي دارد. آب گرم و سويتهاي اقامتي و خانه هاي روستايي و رستوران و قهوه خانه. از ده تا آبشار لاتون به پاي كوهنورد دست كم سه ساعت راه است. در ميانه ي راه چند جا چاي (قهوه) خانه و كلبه هاي تالشيان وجود دارد و دو چشمه ي آب. روستاييان دوغ مي فروشند. راه در ابتدا جاده خاكي و سپس مالرو در كناره رودخانه و دل جنگل مي گذرد. مسير بسيار زيبا و شاعرانه است. آبشار از دور پيدا نيست. تقريبا در پانصد متري مقصد، آبشار به چشم مي آيد. در نزديك آبشار كلبه ديگري هست كه پيرمردي مهمان نواز و با انصاف چاي مي دهد.

بلندي آبشار شايد از سد متر بيشتر باشد. بقولي سد و سي متر. در بهار و پاييز پر آب تر است. شدت آب كم و زياد مي شود. پيرامون آبشار ديواره ها و صخره هاي خطرناك جاي دارد و كه احتياط فراوان مي طلبد.

گروهي از بچه هاي نمين اردبيل - فرتور از داراب

گردشگران از تهران و گيلان و اردبيل به ديدار آبشار مي آيند.

مستر فريتز - كوته كومه - فرتور از داراب 

اين بار مستر فريتز، مهندس ناظر يك شركت معظم داخلي، همسفر ماست. آنگونه كه از رفتارش پيدا است از اين همسفري بسيار خشنود است. مرد شست و يك ساله اي كه همسرش را از دست داده و فرزندانش در آمريكا زندگي مي كنند و خود او يكي و دو سالي است از آفريقاي جنوبي به ايران آمده و مشتاقانه در ايران مي چرخد. در تيرماه به كناره هاي كوير رفته بود در خطه جنوب! او اهل زوريخ است. اما شهر خود را زيبا نمي داند. به نظرش بازل (شهری در جنوب سوئیس) زيبا است.

بامداد روز نخست برنامه از تهران بيرون مي زنيم و نيمزوز در جنگل سراوان نزديك رشت نهار مي خوريم. در هواي شرجي وارد رشت مي شويم. از آنجا تا تالش سه مسير وجود دارد. يكي راه انزلي، ديگري راه صومعه سرا و آخري راه روستايي پيربازار و هندو خاله. پيشنهاد من راه روستايي است كه همان را مي رويم. از ميان شاليزارها مي گذريم و در نزديكي تالاب انزلي گله اي پر شمار از گاوميشها مي بينيم تا در رضوان شهر جاده هاي سه گانه يكي مي شود. منطقه توالش بسيار بكر و زيباست. هنگامه غروب است و هوا كمي خنك مي شود و من نمي توانم نشستن. كوهها و جلگه ها و كشتزارهاي سبز برنج را نگاه مي كنم و حض مي برم از اين همه زيبايي. ناخودآگاه سر مي چرخانم همچون سماعيون.. در تاريكي شب به روستاي كوته كومه مي رسيم. پر از اردك و بوقلمون و سگهاي بي سر و صدا و خانه هايي كه نرده ندارند. با مردماني سپيد چهره و تپل. دو اتاق مي گيريم. در و پنجره ها چوبي است. شام مي خوريم و مي خوابيم.

ساعتم را روي پنج كوك كرده ام. اما پيش از زنگ ساعت بيدارم. يكي يكي بچه ها را بيدار مي كنم و ساعت شش راه مي افتيم. در قهوه خانه ي ميان جنگل صبحانه مي خوريم. تا آبشار شش ساعتي در راهيم و از گرما و رطوبت تمام لباس تنمان خيس عرق است. با اينكه باتري دوربينم بازي در مياورد. اما فرتورهاي خوبي مي توانم بگيرم. آبشار بسيار زيباست. بچه ها آب بازي مي كنند. و من عكاسي. نهار پاي آبشار از خوشمزه ترين نهار هايي است كه مي خوريم. ساعت چهار مسير رفته را باز مي گرديم. در آخرين لحظات روشنايي روز به ده مي رسيم. تن به آبگرم مي سپاريم و به قول مستر فريتز نيو ( تازه) مي شويم. شب بچه ها بزمي دارند و تئاتر اجرا مي كنند. يكي از دختران درباره حقوق مرد سخن مي گويد: اگر زن مرد را كتك بزند طوري كه بدنش كبود شود محل اشكال است و احواط در ترك ان است. بنابراين مردان را بايد شلاق زد!

قلعه ليساردر شهر ليسارميان تالش و آستارا - فرتور از داراب

نيمه هاي شب مي خوابيم و صبح زود بيدار شده و راه بازگشت در پيش مي گيريم. از قلعه زيباي ليسار ديدن مي كنيم و به بندر انزلي مي رويم و با قايق گشتي روي تالاب مي زنيم و دير هنگام به تهران مي رسيم. مستر مبهوت است! بچه ها در تونل شيرين كاري می كنند و فرياد مي زنند و مستر فريتز شگفت زده از فريادهاست! از انرژي و شادي جوانان ايراني و دنياي متفاوت و پر از تناقض ايرانيان. از اينكه ايرانيان بجاي سالنهاي رقص در راهرو ميني بوس مي رقصند. از اينكه جوانان ايراني بهتر از خودش انگليسی صحبت مي كنند و علوم جديد را مي شناسند اما روزگار كشورشان اين است و شگفتي هاي ديگر..

خانواده تالشي - كوته كومه - فرتور از داراب

سوم 

امروز دم در خونمون يك برگ روزنامه افتاده بود با تصويري آشنا. دقت كردم ديدم دوستان روزنامه گار ما (روزنامه آتيه دوم مرداد هشتاد و شش) يكي از فرتورهاي وبلاگمان ( پير مرد تبريزي مربوط به پست سفرنامه تبريز) را به چاپ رسانده اند. اگر دوستان ژورناليست ما منبع عكس را ذكر مي كردند بهتر نبود؟!

كودكان تالشي - فرتور از داراب

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 21:59 توسط داراب |