تبليغاتX
از ریشه ها تا میوه ها - کی می داند چی شد؟!

 

saup9qjay7hhp8l53sv7.jpg

زمانی باشگاه می رفتم. می دویدم. دو سد متر. یک روز مسابقه داشتیم. استارت زدیم. هماورد من بسیار چابک بود. با تمام وجود می دویدیم. ۱۰ متر پایانی دوشادوش هم بودیم. دیده بودم که دوندگان حرفه ای در لحظه رسیدن به خط پایان سر و کلهء خود را جلو می دهند. من هم همین کار را کردم و برنده شدم. رکورد من یک دهم ثانیه بهتر از رکورد حریف شد. دماغم زودتر از دماغ او از خط پایان گذشته بود.. 

-----------------------------------

زیرنویس:

این خاطره به آن فرتور پیوندی ندارد! آن فرتور هم به چیز دیگری مربوط نیست!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 19:38 توسط داراب |